بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه
  وضعیت در یاهو  

محصولات روز







تعداد بازدید این وبلاگ تا کنون : 727

من در کشوری زندگی میکنم که زبانش پارسی است اما به آن فارسی می گویند چون عربی پ ندارد ( علی شریعتی)
هیچ فکر کردید که چه می شد اگر ...

هیچ فکر کردید که چه می شد اگر ...

 

خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بدهدچون دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم ؟

خدا فردا دیگر ما را هدایت نمی کرد ، چون امروز اطاعتش نکردیم ؟

امروز خدا با ما همراه نبود ؛ چون امروز نمی توانیم درکش بکنیم .

دیگر هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم ؛ چون وقتی خدا باران فرستاد بود ، گله کردیم ؟

خدا عشق و محبتش را از ما دریغ می کرد ؛ چون ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم ؟

خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت ؛ چون امروز فرصت نکردیم که آن را بخوانیم ؟

خدا درخانه اش را می بست ؛ چون ما درقلبهای خود را بسته ایم ؟

امروز خدا به حرفهایمان گوش نمی داد ؛ چون دیروز به دستورش خوب عمل نکردیم ؟

خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت ؛ چون فراموشش کرده ایم ؟

بیاییم خود را به خدا نزدیکتر کنیم و بذر خدا شناسی را در قلبهای خود بکاریم .


عشق

مادرم گفت:

قشنگی دختر، این همه خام مباش. تو امید همه ای عاقل شو. غرق اوهام مباش.

التماسش کردم!

گفت : هرگز هرگز

هرگز از جنس هراس

من و اندوه و تلی از احساس!

تو نمی دانستی!

من جسورانه فریاد زدم : دوستش دارم و بس. مادر من عشق را باور کن. یا خودش یا هیچکس!

تو نمی دانستی!

مادرم گفت: هوا بارانی ست. چتر با خود بردار.این چنین بی پروا سر به طوفان مسپار. دخترم عاقل شو. عاشقی کافی نیست.

تو نمی دانستی!

تو نمی پرسیدی که چرا اشک به مژگان دارم.تو فقط می گفتی با تو باشم شاد شاد آرزو می کردی که تن من گل گلدان دو دستان تو باد!

 


اما...

پیکرتراش پیرم و با تیشه ی خیال                  یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام

تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم             ناز هزار چشم سیاه رو خریده ام

بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست      پاشیده ام شراب کف آلود ماه را

تا ز گزند چشم بدت ایمنی دهم                  دزدیده ام ز چشم حسودان نگاه را

تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم               دست از سر نیاز بهر سو گشوده ام

از هر زنی تراش تنی وام کرده ام                 از هر قدی کرشمه ی رقصی ربوده ام

 

                                                امّا

 

تو چون بتی که به بت ساز ننگرد            در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای

مست ز می غروری و دور از غم منی      گویی دل از کسی که تو را ساخت کنده ای

هشدار زانکه درپس این پرده ی نیاز        آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام

یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند 

                                                             ببینند سایه ها که تو را هم شکسته ام!!!!

 


رنج
زن عشق میکارد و کینه درو میکند.

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی....

برای ازدواجش در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانون گذار می توانی ازدواج كنی...

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...


و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای

گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند.



و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...

 

و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...!



و این, رنج است...


(دکتر علی شریعتی)


آموخته ام...
آموخته ام که، با پول میشود....

خانه خرید ولی آشیانه نه،

رختخواب خرید ولی خواب نه،

ساعت خرید ولی زمان نه،

می توان مقام خرید ولی احترام نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش نه،

دارو خرید ولی سلامتی نه،

خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ،

می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.

آموخته ام که... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من
 می گوید: تو مرا شاد کردی

آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است

آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت

آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است

آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان

آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد


چارلی چاپلین

 

 


(دکتر علی شریعتی )


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد

مطالب  1 تا 5 از تعداد کل 30 یافته را مشاهده میکنید!

Untitled 2
googooli

 
 

نام حقیقی :  گیلدا میریان
تاریخ تولد : 1371/09/15
موقعیت : ایران - تهران - تهران
جنسیت : زن

 
ارسال پیام
محصولات روز






صفحه شخصی [?]
لیست مطالب من [?]
قالب وبلاگ [?]
تنظیمات وبلاگ [?]
مشاهده نظرات [?]
تغییر مشخصات
تغییر رمز ورود
لیست آشنایان  
افراد مسدود شده [?]
گفتگوی متفرقه
قوانین سایت  
اخبار تک برگ
 
طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
  googooli.
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری